قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2008

تاريخ الفي ( فارسى )

نصر اهمال ورزيد . و اين معنى سبب زيادتى كدورت شده منتصر ارسلان را فى الحال به قتل رسانيد و از اين حركت تمامى سپاه او آزرده شده زبان سرزنش گشادند ، امّا ابو القاسم سيمجور به حسن گفتار آبى بر آتش همه زده ايشان را تسكين داد . منتصر از آنجا عازم سرخس شده تا به مدد زعيم آن قصبه كه به « پسر ، فقيه » مشهور و معروف بود و هميشه تعصّب جانب منتصر مىورزيد و به خدمات پسنديده به او تقرّب مىجست ، كارى پيش برد . چون به سرخس رسيدند پسر فقيه آنچنانكه مىبايد به مراسم خدمتكارى و جان‌سپارى قيام مىنمود كه مقارن اين حال خبر رسيد كه امير نصر بن ناصر الدّين با لشكرى گران متوجّه سرخس است . چون بر اين حال اطلاع يافت فى الحال سپاه خود را مستعدّ ساخته به استقبال امير نصر شتافت و به مجرّد رسيدن جنگ درگرفت . آخر الأمر ، سپاه منتصر طاقت مقاومت نياورده روى به گريز نهادند و ابو القاسم سيمجور را با چندى ديگر از اعيان منتصر سپاه امير نصر دستگير نموده پيش او بردند . امير نصر همهء ايشان را در لباس ذلّ و خوارى روانهء غزنين نمود تا حكم سلطان محمود در حقّ ايشان چه صادر شود . امير نصر بعد از اين فتح به خاطر مطمئن بازگشته از روى استقلال در نيشابور قرار گرفت و منتصر متحيّروار در بيابانها سرگردان شده راه مىپيمود تا به يك ناگاه ميانهء تركمانان غز « 1 » افتاد و اين جماعت تركمانان قبل از اين هميشه دم از هواخواهى آل سامان مىزدند و خود را از جمله مخلصان آن دودمان عظيم الشأن مىدانستند و به دولتخواهى ايشان بر مردم مباهات و افتخار مىنمودند . چون منتصر را شناختند قدوم بهجت لزوم او را موهبت عظمى و مسرّت كبرى دانسته در متابعت و مطاوعت او كمر اخلاص در ميان بستند « 2 » . منتصر چون به معاونت حشم غز قوّت يافت طمع در ولايت موروثى ماوراء النهر كرده متوجّه آن صوب گشت . چون ايلك خان بر حقيقت حال اطلاع يافته با سپاهى لا تعدّ و لا تحصى متوجّه دفع منتصر گشت . اتّفاقا در حدود سمرقند غزان شبيخوان بر ايلك خان برده جمعى كثير از معارف سپاه او را اسير و دستگير نمودند و طايفه‌اى ديگر را به قتل رسانيدند و از اردوى ايلك خان مال فراوان و غنايم بىپايان به دست غزان افتاد .

--> ( 1 ) . هر سه نسخه : غر . ( 2 ) . تركمانان غز ظاهرا به سبب ناخرسندى از غلبهء قراخانيان و تا حدّى به طمع كسب غنايم ، به منتصر پيوستند .